المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)

779

كنز العرفان في فقه القرآن‌ (فارسى)

ب - جواب فرّاء : اين آيه ، مثل آيهء « يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ » « 1 » است ( كه در اين آيه محلّ استخراج لؤلو و مرجان ، آب شور و شيرين ذكر شده است ، در حالى كه اين دو فقط از آب شور استخراج مىشوند ، نه از آب شيرين . بنابراين نفى گناه از هر دو . به دليل مجاز بودن ، جايز است . ج - جواب دوّم راوندى كه مناسب مذهب ما نيز است . به اين بيان كه آن چيزى كه مبيح خلع است ، بايد طورى باشد كه با عدم آن ، زن معصيت‌كار گردد . بنابراين وقتى كه زن بايد مالى را ببخشد تا از زوج دفع گناه كند و زوجين هر دو در اين نفى گناه مشترك باشند ، زن نيز نبايد به خاطر اين اعطا ، گناهكار محسوب شود ؛ زيرا وقتى اعطاى زن موجب دفع گناه از مرد مىشود ، بايد از خود او نيز دفع گناه گردد و آن هم با « فديه » ممكن مىشود ، چون زن وقتى نشوز ( نافرمانى از مرد ) را ادامه دهد ، معصيت مىكند و با افتدا مىتواند از ادامه اين گناه خلاص شود . د - آنچه كه به ذهن اين بندهء ضعيف مىرسد ، اين است كه : چون نكاح مستحبّ و مورد ترغيب و تحريك است ، افرادى حتّى قائل به وجوب آن شده‌اند ، بنابراين هر كسى كه براى از بين بردن آن ( يعنى براى طلاق ) كوشش نمايد ، كارى در حدّ خطا و گناه انجام داده است . در واقع زن وقتى فديه مىدهد و مرد را براى جدايى ترغيب مىكند ، پس در از بين بردن آن امر مستحب ، با مرد مشاركت مىنمايد و گاهى با اظهار ناخشنودى از مرد ، او را مجبور به طلاق مىكند . پس با دادن فديه از زن ، رفع گناه مىشود . 8 - اگر خود مرد سبب ناخشنودى زن از همسرش شود ، جايز نيست كه فديه را اخذ نمايد ، مثلا در حقوق زن كوتاهى كند . تا زن از وى ناخشنود شود و بذل فديه نمايد . « 2 » از « فيما افتدت به » استفاده مىشود كه : دادن فديه ، از طرف شخص متبرّع ( بطور مجّانى ) جايز نيست و اينكه حتما بايد فديه معلوم باشد ، چون در عقد معارضه‌اى علم به عوضين است و همچنين « فديه » ملك خود زن مىباشد ، زيرا تصرّف در ملك غير جايز نيست . در ادامهء اين باب ، اين آيه را نيز ذكر مىكنيم :

--> ( 1 ) . سورهء مباركهء الرحمن ، آيهء 22 . ( 2 ) . به نظر مىرسد : ازدواج واقعى آنست كه هر دو طرف همديگر را دوست داشته باشند و به‌طور طبيعى تجاذب و كششى با هم داشته باشند وقتى چنين محبّت و علاقه‌اى در كار نيست هرچند عقد لفظى هم خوانده شده است باز يك نوع همبستر شدن غير فطرى و غير طبيعى در اين بين حاكم است و آن همان دل چركينى است كه خداوند از آن نفى جناح مىنمايد . ( مترجم )